<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>آقا و بانو</title>
<link>https://aghaobanoo.blogfa.com</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 09 Jan 2014 16:11:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>از بلاگفا به پارسي بلاگ</title>
<link>https://aghaobanoo.blogfa.com/post/78</link>
<description>به نام او كه زندگي از او رنگ مي گيرد سلاممممم اينم آدرس جديدم http://aghaobanoo.parsiblog.com/ بالاخره با بلاگفا خداحافظي كردم البته فعلا اينم داشته باشين ممكنه دلم تنگ شه اينورم بيام خخخخخخخب كليييييييييييييييييي خاطرات دارم اينجا...خاطرات مجرديم... صورتي باشيد...</description>
<pubDate>Thu, 09 Jan 2014 16:11:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>aghaobanoo</dc:creator>
<guid>aghaobanoo.blogfa.com/post/78</guid>
</item>
<item>
<title>تعبیر خواب</title>
<link>https://aghaobanoo.blogfa.com/post/77</link>
<description>73 به نام او که زندگی از او رنگ می گیرد سلام دیروز صبح آقای همسر پیامک زد که دیشب خوابتو دیدم که تو یه جایی مثل جنگل های شمال بودی شاد و خوشحالم بودی حدودای 10:30 گوشیمو نگاه کردم دیدم یکی بهم زنگ زده شمارشم مثل شماره محل کار آقای همسر بود زنگ زدم گفتم آقای فلانی هستن گفت نه خانوم بعد فهمیدم اشتباه گرفتم گفتم شرمنده اشتباه گرفتمو قطع کردم با خودم گفتم پس یعنی کی می تونه باشه؟! نکنه از جایی واسه استخدامی چیزی زنگ زده بودن چون فامیلامون جز عمو بزرگمو خاله</description>
<pubDate>Tue, 03 Dec 2013 04:50:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>aghaobanoo</dc:creator>
<guid>aghaobanoo.blogfa.com/post/77</guid>
</item>
<item>
<title>هنر خانه داری</title>
<link>https://aghaobanoo.blogfa.com/post/76</link>
<description>72 به نام یگانه حامی پرستوهای بی آشیونه سلام به همگی * * * میگم این خونه داریم معضلی شده هااااااااااااااا روزای اول ازدواجم سخت ترین روزها از این بابت بود فکر میکردم خانه داری یعنی غذا پختن و ظرف شستن و حالا هفته ای یه بارم جارو زدنو گردگیری(به همین آسونی) تو خونه مامان که بودم شاااااااااید هفته ای یکی دوبار آشپزی میکردم گاهیم که مهمون میومد زود تند سریع پامیشدم تمیزکاری میکردمو اینا تو خونه خودم که اومدم تااااااااااااازه فهمیدم خونه داری یعنی چی؟!</description>
<pubDate>Tue, 19 Nov 2013 09:10:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>aghaobanoo</dc:creator>
<guid>aghaobanoo.blogfa.com/post/76</guid>
</item>
<item>
<title>ماه عسل به روایت تصویر</title>
<link>https://aghaobanoo.blogfa.com/post/75</link>
<description>71 به نام یگانه بی همتا سلام کلییییییییییی عسک گرفتم از سفرمون که چند تاشو اینجا میذارم براتون فک کنم از بعد بچگی هام این اولین باری باشه که میرم تو آسمون خیلی هیجان برانگیز بود نمیدونستم که قشنگ میریم بالای ابرا اینجام که پارک ملت ه...رفتیمو ضایع شدیم شهربازیش بسته بود منم بخاطر اینکه کم نیارم کلی پیاده روی کردم اونجا مثلا اومدم ورزش جاهای باحال پیدا کردم اوندفعه که اومدم به چشمم دریاچهه نخورده بود خیلییییییییییییییی قشنگ بوداااااااااااااااا کاشکی میشد</description>
<pubDate>Wed, 06 Nov 2013 03:25:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>aghaobanoo</dc:creator>
<guid>aghaobanoo.blogfa.com/post/75</guid>
</item>
<item>
<title>ماه عسل</title>
<link>https://aghaobanoo.blogfa.com/post/74</link>
<description>۷۰ به نام یگانه حامی پرستوهای بی آشیونه سلام زمان: روز جمعه ۱۹ مهر ۱۳۹۲ مكان: مشهد الرضا ساعت ۹:۵۰ دقيقه صبح با هواپيما عازم مشهد شديم براي اولين بار بود كه سوار هواپيما ميشدم البته بچگيام خيلي سوار شدم اما يادم نمياد خيلي كوچيك بودم صندلياي تو هواپيما دو رديف سه نفره بود البته فكر همه هواپيماها اينجوري نباشه آخه سه رديفه هم شنيدم داشتيم دنبال شماره صندلي مون ميگشتيم و تو دلمم همش ميگفتم سريع برم كنار پنجره بشينم يهو ديدم يه آقايي زودتر ما رسيده و كنار</description>
<pubDate>Tue, 22 Oct 2013 05:18:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>aghaobanoo</dc:creator>
<guid>aghaobanoo.blogfa.com/post/74</guid>
</item>
<item>
<title>اولین سفر آقاخان و خانوم بانو</title>
<link>https://aghaobanoo.blogfa.com/post/73</link>
<description>۶۹ به نام خالق عشق و محبت سلام عزیزان جمعه آخر شهریور ماه یهویی خانوم بانو و آقاخان هوس سفر به دلشون زد سفر یه روزه به سوی تفتان در 25 کیلومتری شهرستان خاش شب قبل: بانو: عزیزم حالا واقعا میریم فردا یا نه؟ آقا: بله عزیزم تصمیمم قطعی شد! بانو: آخخخخخخخ جووووون آقا میره بیرون و یکم گوشت مرغ و نون و تخمه و خرت و پرت میخره و میاد بانو سریع گوشتا رو میشوره و مزه دار میکنه و میزاره تو یخچال تا فردا صبح که قشنگ بخوردش بره بعد یه لیست تهیه میکنه از وسایلی که قراره</description>
<pubDate>Sun, 29 Sep 2013 03:45:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>aghaobanoo</dc:creator>
<guid>aghaobanoo.blogfa.com/post/73</guid>
</item>
<item>
<title>فیلم عروسی- ای جونم</title>
<link>https://aghaobanoo.blogfa.com/post/72</link>
<description>68 به نام خالق عشق و محبت سلام یاران آهنگی که این روزها همش با خودم زمزمه میکنم: اااااااای جوووووووونم قدمت تو چشام بیا و مهمونم شو گرمی خونم شو ببین پریشونه دلم بیا آرومم کن ااااااااای جوووووونم میخوام عطر تنت بپیچه تو خونم تو که نیستی یه سرگردون دیوونم ای جونم بیا که داغونم ای جونم عمرم نفسم عشقم تویی همه کسم آی که چه خوشحالم تو رو دارم ای جووووووونم ای جونم دلیل بودنم عشقم مث خون تو تنم آی که چه خوشحالم تو رو دارم ای جونممممم ای جونم خزونم بی تو ابر پر</description>
<pubDate>Tue, 24 Sep 2013 05:58:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>aghaobanoo</dc:creator>
<guid>aghaobanoo.blogfa.com/post/72</guid>
</item>
<item>
<title>زندگي متاهلي</title>
<link>https://aghaobanoo.blogfa.com/post/71</link>
<description>67 به نام يگانه حامي پرستوهاي بي آشيونه سلام هنوز نت ندارم فعلا فقط تلفنمون درست شده و تازه امروز دستگاهشم خريديم يكم طول ميكشه تا دوباره برگردم وبم دلم واسه همتون تنگ شده... يك ماه و تقريبا يه هفته ميشه كه از ازدواجمون ميگذره(درست حساب كردم؟) خدا رو شكر فعلا كه همه چي آرومه فقط از بي نتي اعصابم خرابه انگار آدم يه چيزي كم داره صبح ها بعد نماز ديگه نميخوابم صبحونه حاضر ميكنم و ميدم آقاي همسر بخوره و بره سركار بعدش يه يكي دو ساعتي ميخوابمو بعدم پاميشم ناهار</description>
<pubDate>Sat, 17 Aug 2013 17:35:38 +0330</pubDate>
<dc:creator>aghaobanoo</dc:creator>
<guid>aghaobanoo.blogfa.com/post/71</guid>
</item>
<item>
<title>پایان دوره مجردی خانوم بانو</title>
<link>https://aghaobanoo.blogfa.com/post/70</link>
<description>۶۶ به نام خدای عشق سلام خبر اول اینکه حنابندون تبدیل شد به خنچه بروووووووووونههههههه قراره گرد نخود بیاریم مهمونا بخورن هاااااااااا ایهههههههه خانومای بالابرره میان با خانومای پایین برره ، برره ای رقصیدن آقا و بانو هم همينطور...چه باحال بيده...حالا ۱...۲ ...۳... آخخخخخخخ جوووووون چه خوب بيد كه آقايون گنده سبيل نبيده بيدن خبر دو اينكه ۵ ام خنچه برونه ۷ ام عروسيه...هااااااااا اي كه جديد نبيد كه خبر بعد اينكه يه هفته ديگه بيشتر نمونده هاااااااا فكككككككك</description>
<pubDate>Wed, 19 Jun 2013 10:02:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>aghaobanoo</dc:creator>
<guid>aghaobanoo.blogfa.com/post/70</guid>
</item>
<item>
<title>کار و همش کار و همش کار</title>
<link>https://aghaobanoo.blogfa.com/post/69</link>
<description>65 به نام خدای تنهایی ها سلام دیروز یهو به خودم اومدم گفتم ایوای چرا هیشکی دور و برم نیست؟؟! شدیییییییییدا احساس تنهایی و بی کسی کردم آخه چرا خودم تنها باید جور همه چیو بکشم؟؟! چرا من واسه همه فامیل و دوست و آشنا بودم اما حالا هیشکی واسه من نیست؟! هر کی یه گوشه رفته قایم شده و یه بهونه دارن واسه خودشون یا شانس من خیلی گنده یا دیگرون نامرد شدن یکی بهونه کمر و زانوش رو میگیره اون یکی بارداره یکی دیگه بچه کوچیک داره یکی رفته مسافرت و یکی دیگه در شرف جدایی ه و</description>
<pubDate>Tue, 11 Jun 2013 10:13:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>aghaobanoo</dc:creator>
<guid>aghaobanoo.blogfa.com/post/69</guid>
</item>
</channel>
</rss>
