9- خاطرات زندگی بانو(5)

به نام الهه ي زيبايي ها

سلام

پنجشنبه بابا اينا تصميم ميگيرن براي خداحافظي بخاطر سفري كه در پيش رو دارن راهيه زابل(يكي از شهرهاي استانمونه) بشن

بابا،مامان،داش كوشيكه،بابزرگ،ماني بزرگ و دخترعمم راهي ميشن

تو راه داش كوشيكه يه پاركينگ ميبينه ميگه بابا نگهدار حالم داره بهم ميخوري(الكيااااااا)

خلاصه نگه ميدارنو بعد از دقايقي دوباره به راه خودشون ادامه ميدن

جلوتر كه ميرن با يه صحنه ي وحشتناك تصادف مواجه ميشن

برخورد دو دستگاه پرايد و مچاله شدن اونها

ميخواستن اينا رد شنو برن ميبينن از تو ماشينا آدم آويزونه

زودي ماشينو ميزنن كنارو ميرن كه ببينن چه خبره؟

بابا و بابزرگ ميرن جلو بقيه ميترسن دخترعمه و داش كوچيكم از ترس تو ماشين ميمونن

ميرن جلو ميبينن آدما زير ماشينن زندن

هركار ميكنن نميتونن ماشينو يكم بلند كنند تا اونارو بتونن بكشن بيرون

خلاصه چندتا ماشين ديگم وايميستنو ميرن كمكشون

هر طور شده اينارو نجات ميدن

خانومارم مامان بزرگ ميره ميكشه بيرون

تو همين فاصلم بابا زنگ ميزنه پليس 110و يه آمبولانسم خبر ميكنن كه زخميا رو ببرن بيمارستان

امااااااااااااااا

راننده ي يكي از خودروها كه حالش خيلي وخيم بود و داشت ميلرزيدو جون ميداد فوت شد

4،5 تا دخترم داشت كه همشون دستو پاشون شيكسته بود

مادره هم طفلي هي ميزده به سروكلش و گريه و زاريو اينا اونقدري كه مامان بزرگ ميگفت صورتش پف كرد بسكه با اون چهره خون آلود و دستو پا شكسته گريه و زاري ميكرد

اينا رو كه ميفرستن بيمارستان ميان كه ماشينو روشن كنن

ميبينن باتري ماشين سوخته(حالا بياو درستش كن)

بزور ماشينو ميرسونن زابلو باتري نو ميخرنو زودي ميرن خونه عمه و ميغسلن(خو دست به يه مرده زدن)

حالا هركدومشون اين جريانو يطور تعبير ميكنن:

يكي ميگفت اگه بچه نميگفت نگهدار خدايي نكرده شاااااااايد اين اتفاق برا ما ميوفتاد

يكي ديگه ميگفت خوب شد صدقه داديم ميگن رفع بلاست به جاي اينكه بجاي جونمون زد به مالمون كه اونم چيزي نبود خداروشكر

شايدم اگه قبلش يه وقفه ي كوتاه نداشتن اين صحنه رو نميديدنو باعث ميشد بيشتر آدماي حادثه ديده جونشونو از دست بدن:(

خلاصه همگي براين بودن كه يه حكمتي دراين ماجرا بوده...

شما چي فكر ميكنيد؟!

صورتي باشيد...


8- خاطرات زندگی بانو(4)

به نام الهه ي زيبايي ها

سلام

ديشب داشتم اس ميدادم يهويي عين چييييي دو تا داداشام منو ورداشتن بردن تو دروازه

گفتم خو كه چي حالا؟

برادران: هيچي همونجا واستا گل نخوري

من:هاه؟!

منو داش كوچيكه اين ور زيمين...داش بزرگم اونور

بازي شروع ميشه

عجب رقابت تنگاتنگي

داش بزرگه مياد جلو...كوچيكه ميره كه توپو ازش بگيره...ميگيره و ميزنه و تو يه دروازه...گگگگگگگگگگگگل

حالا تيم حريف ميخواد تلافي كنه اماااااااااااا

با دروازه باني ه من مگه ميتونه؟آخه كل دروازه رو گرفتم(تپل مپليم واس همچين روزايي خوبه هاااااااا)

جامو با داش كوچيكه عوض ميكنمو ميرم جلوووووووووو

داش كوشيكه قراره بندازه توپو واس يه ضربه ي سر ديدنيييييييي(اينو ديگه نميشه توصيف كنم آخخخخخخ انقد خنده داااار با سر ضربه زدم كه هر3مون قلت خورديم از خنده)

در انتهاي بازي شوت داش كوچيكه همانا و افتادن تابلو از رو ديفال هم همانا(ديگه بازي اشكنك داره...باز خوبه شكستني نبود)

بازي به نفع منو داش كوشيكه ي خرابكار به اتمام ميرسه

تا مسابقه ي ديگه بدرود...

پ.ن1:كل بازي يه ساعتي ب طول انجاميد اما ايجا خلاصه گفتم سرتونو درد نيارم.

پ.ن2:برا يه جرياني خيلي خوشحال بودم ديشب اين بود ك دل داداشا رو نشكوندم.


7- خاطرات زندگی بانو(3)

به نام الهه ی زیبایی ها 

سلام

وای که چقد این فارغ التحصیل شدن دردسر داره خداااااااااااا

کلی علاف پایان نامه بودم...حالا کلی هم باس درگیر این فرم تصفیه حساب باشم 

دو تا  فرم گذاشتم جلوم شامل ۲۷ عدد جای خالی که جمعا میشه ۵۴ تا 

حالا باس ۵۴ مهر و امضا برم بگیرم...فهلا خیلی هنر کردم ۵تاشو رفتم گرفتم 

آخه منه بدبخت خوابگام کجا بود...کی سلف رفتم...آزمایشگاه دیگه دیگه چ صیغه ایه

انبار مرکزی...شرکت تعاونی...کمیته انضباطی...کانون قرآن...تربیت بدنی...امورمالی...جهاد دانشگاهی و چیو چیو چییییییییییی...ایییییییییش 

حالا کاااش لااقل این مکانهای مورد نظر نزدیک می بود...یکیش مهندسی...یکی ادبیات...یکی علوم... 

بابا مردم دیگه...کفش آهنیم دیگه فایده ای نداره...پاهام تاول زد...۲۰کیلو کم کردم...هوای گرمم که دیگه واقعا طاقت فرساست...۵تاشو گرفتم اینقد عرق ریختم...دیگه کل ۵۴ امضا رو تموم کنم فک کنم در این راه...در راه مقدس تصفیه حساب از دانشگاه جان ببازم. 

دوستانی که خیلی دوس دارن فارغ التحصیل شن بهشون پیشنهاد میکنم از همین الان برن بدنسازی،آمادگی جسمانی،وزنه برداری و دومیدانیو اینجور ورزشا که یه مقدار قوی شن با یه چش بهم زدن برن همه امضاها رو بگیرن... 

البته فک نکنم همه ی دانشگاه ها ایییییییییینقد امضا بخوان...دانشگاس مگه؟ از یه شهرم بزرگتره...هقققققققققققق

ملتمس دعاتونم